عطا ملك جوينى

647

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

منقاد خود و متابع ارادت خويش گردانيده بود و هوا و ولا « 1 » در ضمير و نفس هركس نقش كرده چنانك چون حالت كيوك خان حادث شد اكثر بر تفويض مفاتيح خانيّت بر پسر او « 2 » منكو قاآن متّفق شدند و بر آن منطبق . و آوازه عقل و ذكا و صيت « 3 » راى و دهاى او در اقطار روان شد و هيچ‌كس را بر سخن او ردّ نبود . و در ترتيب خانه و دخول و خروج اركان حضرت با خويش و بيگانه اساسها نهاد كه خانان عالم از آن عاجز بودند . و برين جمله بود تا به وقتى كه حقّ تعالى عروس پادشاهى را به واسطه كاردانى او در حجر « 4 » تربيت منكو قاآن نهاد . و پيوسته دست او به بذل و احسان مطلق بودى و هرچند تابع و مقوّى ملّت « 5 » عيسوى بود صدقه و عطا بر ائمّه و مشايخ مبذول داشتى و در احياى شعاير شرايع دين محمّدى - صلّى اللّه عليه و سلّم - نيز كوشيدى و علامت و تصديق اين سخن آنست كه هزار بالش نقره بفرمود كه در بخارا مدرسه‌اى سازند و شيخ الاسلام سيف الدّين الباخرزى مدبّر و متولّى آن عمل خير باشد . و فرمود تا ديه‌ها خريدند و بر آن وقف كرد و مدرّسان و طالب علمان را بنشاندند . و دايما به نواحى و اطراف صدقات فرستادى و بر مساكين و فقراء مسلمانان تخصيص كردندى . و برين جمله بود تا در ذىالحجّه سنه تسع و اربعين و ستّمائة « 6 » كه هادم لذّات « 7 » نداى رحيل در داد . ذكر احوال بجمن و استيصال او چون قاآن « 8 » منكو قاآن و باتو و پادشاه‌زادگان ديگر را به استصفاء « 9 » حدود ولايات بلغار و آس و روس و قبايل قفچاق و آلان و غير آن بفرستاد و تمامت آن نواحى از مفسدان خالى شد و آنچ از شمشير بازپس ماندند سر بر خط فرمان نهادند از متهتّكان امراى قفچاق يكى كه نام او بجمن بود با قومى از كمات قفچاق از ميانه بيرون جسته بود و از گريختگان ديگر جمعى به دو متّصل گشته . چون او را نشيمن و مكمنى نبود كه بدان استناد كند هر روز به موضعى و هر شب جائى ؛ و از سگى خود مانند گرگ بر هر طرفى مىزد و چيزى مىبرد . آهسته آهسته شرّ او زيادت مىشد و فتنه و فساد بيشتر مىكرد . و لشكر هر

--> ( 1 ) - ولا : دوستدارى . ( 2 ) - يعنى پسر « سرقويتىبيكى » . ( 3 ) - صيت : شهرت نيكو . ( 4 ) - حجر : كنار . ( 5 ) - ملّت : دين . ( 6 ) - سال 649 . ( 7 ) - هادم لذّات : ويرانگر لذّات ، كنايه از مرگ . ( 8 ) - يعنى اوكتاىقاآن . منظور از قاآن به طور مطلق اوست . ( 9 ) - استصفاء : صافى كردن ، گرفتن خالص چيزى را .